تبليغاتX
دختری که همه رو عاشق کرد...

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه

پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني

 مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن

به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم

چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را

 در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را

دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از

 شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از

شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين

 با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:55
  به قلم: پانی و پرستو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری