+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:50   به قلم: پانی و پرستو
|
پانته آ هستم همه پانی صدام میکنن .عاشق ورزش تکواندو هستم .تو این رشته کمربند قرمز دارم.البته فعلا" در کنار کارم (مسئول کارگزینی یک کارخانه ) به شغل پر هیحان خبرنگاری و گزارشگری هم مشغولم . به نوشتن از نوع رمان علاقه خاصی دارم . اگه فرصت کنم نقاشی (رنگ روغن ) هم میکشم. سرگرمیم اینه که روی نیمکت پارک میشینم و رفت و آمد مردمو تماشا میکنم .گاهی هم با اونا یک جورایی مصاحبه میکنم . از حرفایی که میزنن هم برای گزارشها و هم برای رمانهایی که مینویسم استفاده میکنم . .در کل خیلی پر جنب وجوشم.ولی تنهایی رو بیشتر ترجیح میدهم
امشب پرندگان دلم به بیعت مهتاب رفته اند و من ماندم با یک صورت پر از چین و چروک.دستهایم برای نواختن زندگی حسی ندارد.
تمام شب به خیال رفت و می دیدم که پشت پرده اشکم سپیده سر زد
سلام به دوستان وبلاگ نویس .همه اونایی که با مهربونیشون تو این
مدت منو یاری دادن .عزیزانی چون
(.......گلم <ناشناس> . رکسانا جونم . وروجکم .
سروش مهربون همون داداشی گمنام.
آرتی گلم< آرتمیس>. محمد جان ماورا رو میگم.
پسری یا پسر تنها. شروین مهریونم .اهورای نازنین .
بردیا جان ومهسا جونم.
مهرنوش خانمی گلم.بهاره ی عاشق عزیز.گلابی گال مهربون .سمانه جون. ضد پسر مهربون.
dj_kaveh_korg با خفن کده عشقش.پدارم عزیزم<پدی>.پرواز گلم .