بچه ها ممنونم
بخاطر همه محبتهایتان
پانی دختری که همه رو عاشق کرد
یک سال گذشت....
۱۳۸۶/۹/۲
بابای گلم هنوزم نمیتونم باور کنم که یک سال دوریتو تحمل کردم.

قسم به ماهی های قرمزی
که در غریب ترین تنگ ها زندگی می کنند
دلم برای تو تنگ شده .
چه وقتهایی که دوست داشتم کنارپنجره بنشینم
و به شوق آمدنت بی تابانه آجرهای دیوار کوچه را بشمارم
و زیر لب برایت دعا کنم.
چه شبهایی که دوست داشتم تو را درخواب ببینم.
گاهی به قاصدکها و ابرها التماس می کنم
که پیغام مرا به تو برسانند.
هر روز عکست را پیش رویم میگذارم.
اشکهایم را برایت ترجمه میکنم .
وغصه هایم را لای دفترچه خاطراتم پنهان میکنم.
وقتی میخواهم از تو بگویم بی اختیارگریه ام می گیرد.
من پرسوزترین کتاب جدایی ام
و مدتهاست صفحاتم درباد ورق میخورد.