سلام به دوستان وبلاگ نویس .همه اونایی که با مهربونیشون تو این
مدت منو یاری دادن .عزیزانی چون
(.......گلم <ناشناس> . رکسانا جونم . وروجکم .
سروش مهربون همون داداشی گمنام.
آرتی گلم< آرتمیس>. محمد جان ماورا رو میگم.
پسری یا پسر تنها. شروین مهریونم .اهورای نازنین .
بردیا جان ومهسا جونم.
مهرنوش خانمی گلم.بهاره ی عاشق عزیز.گلابی گال مهربون .سمانه جون. ضد پسر مهربون.
dj_kaveh_korg با خفن کده عشقش.پدارم عزیزم<پدی>.پرواز گلم .
مصطفی جان .حمید عزیز یاman7skay.
مهیار جان پسره ی گمشده.کیانا جونم.الهام گلم.سارای
مهربونم.اشک عزیز.مه ضیای خوبم.البرز جان.سعید مهربان.مرجان نازم.
مهدی عزیزو شوشو مهربون .روح سوار گل.و جادوگر سیاه خوبم .محمد گل.
وشهاب عزیز.حمید و وحید مهربان .محمود جان و اسی عزیز.محمدرضا جان
وبامرام گل.سرینا عزیزم و لیلای گلم.اردلان عزیزم . محمد یا<اهریمن>نازنین)
و همه کسانی که حتی گذری به من محبت داشتند.
تو این پست خواستم از همه تشکر کنم .وبگم .همتونو دوست دارم.و
قدر محبتتون رو هم میدونم.ممکنه چند وقتی آپ نکنم .به دلایل شخصی.
ولی نظرات شما رو میخونم .جوابشم بلافاصله دریافت میکنید.در هر صورت
مطمئن باشید فراموشتون نمیکنم.موفق باشید و سربلند.
این شعر زیبای سهراب سپهری تقدیم به همه شما
پانی . کسی که همه رو عاشق کرد
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر زیر باران باید جستجو کرد
زیر باران باید........................
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت .حرف زد .نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
((سهراب سپهری))


گذشت
یک شاخه گل کافی ست تا دوباره شعربگویم و چند قطره باران شبانه
تا دوباره عاشق بشوم .
یک پنجره باز کافی ست تا دوباره عطر تو را نقاشی کنم و چند برگ زرد
رها شده در باد تا دوباره قدر بهار را بدانم.
نگاه کن آفتاب ساعتهاست پشت در اتاقم ایستاده است و کنجشکهای
بی پناه بالهایشان را به شیشه پنجره چسبانیده اند .
کتابها در قفسه کتابخاه ام آواز می خوانند .دلم می خواهد سقف را به
یکباره بردارم تا دستهایم بی هیچ مانعی آسمان را لمس کنند.نگاه کن
نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم نوشته ام و همه واژه هایم
دارند به سوی تو می آیند . می دانم که حصار های چوبی شب خواهد
شکست و دختر زیبای صبح روی صندلی باشکوه افق خواهد نشست
چه آفتاب بتابد چه نتابد . چه مردم تولد ماه را جشن بگیرند چه نگیرند.
من عاشقانه ترین ترانه هایم را به تو تقدیم خواهم کرد همه وجودم.
فرصت کردید به اونا هم سر بزنید.وبلاگ جالبی دارن
سلام به دوستای گلم بعد از خوندن نظراتتون
متوجه شدم بعضی ازبچه ها دچار سوتفاهم شدن
این پست آخری که گذاشتم ربطی به عقاید من نداره تنها
به این دلیل گذاشتم که آمار بگیرم.چند نفر با این مطلب موافقند
حالا هم از پسرهایی که از دوستان وبلاگ من هستند معذرت میخوام
قصد رنجوندن کسی رو نداشتم.همه میدونیم که بیوفایی هم در پسرها هست
هم در دختر ها . من اینجا در محضر همه شما از پسرهابابت این سوتفاهم معذرت میخوام
تقدیم به همه پسرهای با وفا ![]()

هر بار که منو میدید .ساعتها گریه میکرد.
آخرین بار که اومد سراغم .مثل دیونه ها میخندید
وقتی تعجب منو دید.
باطعنه گفت:تعجب نکن .من دیگه
اون دختر سابق نیستم .
بسه هرچی تو قاه قاه خندیدی
ومن های های گریه کردم
تازه حرفش تموم شده بود
که یکدفعه قطره اشکی لرزان
در گوشه چشمش خودنمایی کرد.
با طعنه بهش گفتم :قرار نبود گریه کن
این اشک برای چیه
اشکو با دست پاک کرد و گفت:
این قطره. اشک نیست.
نقطه ست . میفهمی نقطه!
این آخرین نقطه ا یست
که در پایان آخرین جمله فصل کتاب ایمانم
به عشق مردها گذاشتم!
من دیگه به هیچ چیز مردها اطمینان ندارم
جز به یکپارچه گیشان در بی وفایی
همونطور که از اسم وبلاگم متوجه شدید
من افراد زیادی رو عاشق خودم کردم ![]()
اگه به آدرس وبلاگم توجه کرده باشید.
این کلمه ها نوشته شده . انتقام عاشقانه .![]()
انتقام من از تمام کسانی گرفته میشه
که با یک نگاه عاشق من میشن.
اونایی که فریب چهره و سر و وضع منو میخورن
دم از عشق و عاشقی میزنن![]()
ازاینکه از اونها انتقام میگرفتم
هیچ ابایی نداشتم .![]()
چون از تموم پسرایی . که بدون اینکه فکر کنن
این دختری رو که چشم طمع بهش بستن
ممکنه صاحب داشته باشه متنفرم.
ولی وقتی با یک نفر آشنا شدم دیگه به خودم اومدم .
اون از من خواست تمومش کنم . ![]()
هم بخاطر خودم
هم بخاطر تمام اون کسانی که قلبشونو بی دلیل شکستم .![]()
اون مثل یک برادر همیشه منو نصیحت میکنه.
من الانم رو مدیون اون هستم .![]()
امیدوارم وقتی به وبم سر میزنه.
وبا این مطالب روبرو میشه
بدونه که من چقدر دوسش دارم.
شاید ندونه که چه قدر برای من عزیزه .
پس همینجا با صدای بلند اعلام میکنم .
که .......عزیزترین و مهربونترین داداش منه.![]()

عصبانی شده ای از دست همه چیز از دست همه کس . چرا تو را
به حساب نمی آورند ؟ مگر تو عضو این جامعه نیستی ؟ به اتاقت
برو.آنجا هیچ کس نیست که وقتی نگاهش می کنی حرصت بگیرد.
مشتت را با تمام قدرت به دیوار بکوب . دستت درد می گیرد ؟
اشکالی ندارد کسی اینجا نیست که تو را ضعیف بشمارد .فریاد بزن
و هر چه در دل داری بیرون بریز.هیچ کس صدای تو را نمی شنود تا
لبهایش را گاز بگیرد و به حالت تاسف بخورد .اما جور دیگری هم
می توانی دلت راسبک کنی . قلم به دست بگیر .دفترت را باز کن و
بنویس . هر چیزی را که احساس می کنی روی دلت سنگینی
می کند .......حالا راحت شدی . اینطور نیست