
و با موبایلهاشون از این حادثه کلیپ بسازن
گفتی سکوت کن
گفتم زین بعد فریاد خواهم زد
اندوه پاره های دل من شنیدنی ست
مدتهاست که دلم هوای تو را کرده .
مدتهاست که چشمانم به هوای دیدار تو به در دوخته شده است.
خانه از بی تو بودن گلایه میکند و حیاط سرد و غمزده شوق دیدار بهار را ندارد .
میدانم که تو دیگر در کنارم نیستی و کاش از کنارم نمیرفتی.
از تو برایم جز قاب عکس روی دیوار چیزی نمانده .
کاش بودی و شعر تنهایی مرا می شنیدی ...
سلام به دوستان گلی که منو تنها نگذاشتن
من بعد از مدت ۲ماه و نیم برگشتم.تو این مدت که نبودم
بچه ها خیلی به من لطف داشتن. دلیل نبودم اصلاّ مهم نیست
مهم اینکه دوستان منو فراموش نکردن. همتونو دوست دارم و فراموشتون
نکردم .یکی یکی بهتون سر میزنم .مطمئن باشید.بازم منو شرمنده کردید.
نمیدونم چطور این همه محبتو جبران کنم. بازم بخاطر همه خوبیها و
مهربونیاتون . ممنونم
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه
پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني
مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن
به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم
چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را
در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را
دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از
شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از
شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين
با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

مدتی بود تو کوچه پس کوچه های خلوت شب بدنبال جایی
برای اقامت میگشتم. خیلی جاها رو دیدم ولی اون حسی رو
که میخواستم درش نبود. تا اینکه تو همون کوچه ها به یک
کافه رسیدم. صاحب اونجا پسری بود بنام آقا رضا.وقتی وارد
شدم بدون اینکه منو بشناسه منو دعوت کرد که پشت یکی از
میزهای کافه اش بشینم.اون متوجه شده بود که من چقدر نیاز
به تنهایی دارم.برای همین تنهام گذاشت تا به مشتری های
دیگه اش رسیدگی کنه. از نظر من اونجایی که نشسته بودم.
بهترین جای اون کافه بود.
یک میز کوچک تک صندلی درست کنار یک پنجره و رو
به کوچه خیس ازآب شدن برفها .
از اون روز تا به امروز من مهمون اون کافه برفی هستم.
http://www.whitepaper.blogfa.com/
امروز تصمیم گرفتم از اونجا بیام بیرون و بیشتر از این
مزاحم صاحب کافه و مهموناش نباشم .
امشب با اجازه آقا رضای مهمان نواز
مکانی ساختم تقریبا" شبیه کافه برفی رویایی.
http://khalvatneshinkafee.blogfa.com/


امروز هوای غم به دنیا چیره است
چشمان خدا به رود آبی خیره است
امروز فرات در دلش خون دارد
گویی که خبر زظلمی ملعون دارد
امروز محرم الخون است
آغاز ره عاشقی مجنون است
امروز حسین پادشاه آب است
شاهی که لبش زتشنگی بی تاب است
امروز زکنج خیمه ها غم بارد
بازوی علمدار (( زقدا)) کم دارد
امروز فلک به دور خود تار تنید
افسوس که چشم حرمله تار ندید
امروز زمین هوای باران دارد
شاید که به درد تشنه درمان دارد
امروز دلم به خون دنیا تشنه است
درهای سما به روی انسان باز است


تو بارون که رفتی
شبم زیرو رو شد
یه بغض شکسته
رفیق گلو شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون
توکوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانه ست
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون
که چشمم به راهه
می بینم که کوچه
پر نور ماهه
تو ماه منی که
تو بارون رسیدی
امید منی تو
شب نا امیدی
می دونم برنمی گردی
می دونم.
قول میدم وقتی که نیستی
عکس تو بغل نگیرم
قول میدم.
روزی هزار بار
واسهء اشکات نمیرم.
قول میدم وقتی که نیستی
پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظارت
چشمامو به در ندوزم.
می دونی که خیلی خستم
میدونی دلم گرفته
میدونی دوریت عذابه
میدونی گریه یم گرفته....
بچه ها ممنونم
بخاطر همه محبتهایتان
پانی دختری که همه رو عاشق کرد